سایت ماهیگیری و ماهی شناسی

اخرین مطالب ارسال شده در انجمن

جستجو در سایت
کانال ما را در تلگرام دنبال کنید
1
--
0
1 نفر

 

مسابقه ماهیگیری خانم ها در سوئد


 

مسابقه ماهیگیری سالانه در جای جای سوئد برگزار میشه و من برای اولین وصد البته آخرین بار (به خاطر اتفاقی که افتاد)خواستم در یکی از این مسابقه ها شرکت کنم که البته مسابقه فقط مخصوص خانم ها و جنس مونث بود (Tjejmetet)

حتما فکر می کنید که من تا حالا ماهیگیری کرده بودم که خواستم در این مسابقه شرکت کنم نه اصلا من حتی تاحالا چوب ماهیگیری رو هم دستم نگرفته بودم ولی در تبلیغات مربوط به مسابقه نوشته بود که حتی مبتدی ترین هم می تونه شرکت کنه و بیشتر جنبه تفریحی داره.....

من هم از قبل خودم و خواهرم که برای دیدن ما به سوئد آمده بود را اسم نویسی کردم .با مبلغی پول هم چوب ماهیگیری و هم یه جعبه کوچیک کرم زنده ویک تی شرت که اسم خود مسابقه نوشته شده بود را میدادند...

خوب ما وقتی سهمیه مون را گرفتیم به طرف رودخونه رفتیم و یه جای خلوت را انتخاب کردیم بهمون گفتند تا بعد از ظهر فرصت داریم و تا رأس فلان ساعت باید به جایگاه بیایم و ماهیهایی را که گرفتیم نشون بدیم و جایزه بگیریم..

من و خواهرم چوب را ورداشتیم و طبیعتا باید کرمی سر قلاب میزدیم وقتی در جعبه را باز کردیم وای خدای من کرمها تو هم وول می خوردند

من که حالم همونجا بهم خورد  گفتم حالا نمیشه  به جای کرم نون خشکی چیز دیگه ای به سر قلاب بزنیم؟..خواهرم گفت حالا همینها رو که دادند بزنیم دیگه ...

فکر کنید با انگشتان مبارک باید تو اون ظرف می کردی و در حالی که همشون لیز بودند و وول میخوردند یکی را اگر می تونستی را برداری  وای ی ی ی ی

یه جایی از بدنش را تو اون قلاب تیز بکنی

به خدا دردش میومد و همش تکون میخوردند ومن همش ازشون بلند بلند معذرت می خواستم...

همش از دستم لیز میخوردند من گفتم بابا نمیتونم آخه چطوری دلم میومد اینجوری بد بخت بیچارها رو زجر بدم

خواهرم حسابی از دست من روده بر شده بود

خلاصه بعد از ساعتی تونستم کمی خودم را راضی کنم و البته باز هم با کلی معذرت و عذرخواهی از جناب کرم...

اولین قلاب را انداختیم تو آب یعنی دست مبارک را بالا برده تا پرت کنیم که صدای جیغ یکی بلند شد...

آهای مواظب باش تو چشم وچال ما نکنی البته به زبان سوئدی به عقب سر نگاه کردم دیدم بیچاره خانمی که داشت از پشت سر من میگذشت قلاب به گوشه لباسش گیر کرده...

حالا تو این پرش چی بر سر کرم بدبخت بیچاره اومده خدا داند....

در دفعات بعد حسابی دقت کردیم اول به چپ وراست خود و حتی به پشت سر خود نگاه کرده و بعد قلاب را بلند کرده و تو آب انداختیم...

یکبار ....دوبار .....سه بار.....

ده بار اما هیچی عایدمون نشد که نشد

دیگه کم کم اطرافمون هم داشت پر میشد

در کنار من دختر کوچکی هم مشغول ماهیگیری بود با خانواده اش اونورتر..

من همینطور که قلاب مینداختم زیر چشمی هم به اون نگاه میکردم....

خواهرمون هم که بدتر از خودمون هیچی که نگرفته بود هیچی کرمها را هم به باد داده بود

نمیدونم چه طوری بود که ماهی ها کرمها رو میخوردند ولی به دام نمیوفتادند....

بعد از ساعتهای متمادی دیگه دستم حسابی برای پرتاب چوب ماهیگیری راه افتاده بود که به یاد حرف دوستم افتادم..

دوستم از بچه های شمال ایرانه وقتی شنید من دارم برای ماهیگیری میرم به من گفت ما تو شمال اول که میخواهیم قلاب بندازیم بسم الله میگیم بعد کلی ماهی گیرمون میاد....

گفتم عجب چرا تا حالا این به فکرم نرسیده بود

قلاب بعدی را با بسم الله انداختم وقتی انداختم هنوز لحظه ای نگذشته بود که دختر کوچولی بغل من داد زد

مامان مامان ماهی من ماهی گرفتم.....

پیش خودم گفتم ای بابا این جغله هم گرفت و من هنوز هیچی الانه که آبروم بره با این قد وقواره

دوباره قلاب را انداختم واینبار چندین بار بسم الله گفتم که دوباره هنوز دمی نگذشته دختره جیغش رفت تو هوا

مامان نگاه کن باز ماهی.....

ای خدای من این دیگه چه جوریشه عجب شانسی داره....

این بار با عصبانیت دوباره قلاب را پرت کردم و با حرص بسم الله گفتم که دوباره .........

نه این غیر ممکنه من بسم الله شو میگم این دختره ماهی ها رو میگیره این دیگه چه رسمیه....

باورش برام غیر قابل قبول بود...

دیگه چوب را به طرفی پرت کردم....دیگه دقایق پایانی مسابقه بود و من حتی یه پشه هم نگرفته بودم چه برسه به ماهی ....

به قیافه دختر کوچولو نگاه می کردم که چقدر خوشحال و خندون بالا وپایین میپرید از اینکه چندین ماهی با بسم الله های من گرفته بود....

این هم همون دختر کوچولو که ازش عاشقانه عکس گرفتم

بعد به طرف جایگاه رفتیم تا ببینیم کی برنده شده با اینکه دردناک بود که هیچی ماهی نگرفته بودم ولی گفتم برای تشویق دیگران برم .....

این هم خانم برنده. میگن دود از کُنده بلند میشه ولی به خدا بچه کوچولوها هم حتی ماهی گرفته بودند

جمعیت خیلی زیاد بود و افراد تقریبا همه ماهی گرفته بودند.....

 کلا روز خوبی بود ولی من همش تو فکر بودم که چی شد نکنه ماهی ها چون سوئدی بودند زبون من را نفهمیدند

 

 

 

 

برگرفته از وبلاگ شفق سبز

0
--
0
0 نفر

خاطره:

یكبار برای ماهیگیری به سد ملا صدرا رفته بودیم بعدا من تور را برداشتم و به ابتدای سد كنار رودخانه كر رفتم و شروع به ماهیگیری كردم .
باور كنید هر توری كه پرت می كردم 15 تا 20 تا ماهی شیر بزرگ میكشیدم بالا گهگاه هم كپورهای نیم كیلویی تا 1 كیلویی می گرفتم
به خودم كه امدم دیدم 3---4 كیلومتری از بقیه بچه ها دور شده ام و با یه گونی ماهی
انقدر سنگین بود كه با یه سختی اوردم پیش دوستام و تور را بین راه گذاشتم و بعدا رفتم اوردم از بس ماهی بود و سنگین بود.
وقتی امدم پیش رفقا تقریبا 10 -15 تا ماهی شیر گرفته بودند ماهی ها را كه دیدند باورشون نمیشد
كل این ماجرا و گرفتن اون همه ماهی حدود 3 ساعت بیشتر طول نكشید.


راستی برای ماهیگیری با این روش تنهایی نروید حتما باد یك نفر دنبالتون باشه و ماهی ها و چوبها و چیزهایی كه به تور گیر میكنه را بیرون بیاره و ماهیها ی صید شده را هم دنبالتون بیاره
موفق باشید